تنهایی سفر کردن من به کانادا

یه روز از خواب بیدار شدم دیدم از آژانس هواپیمایی که خیلی منتظر تماسش بودم زنگ زده بودن. من هم خوشحال که حتما ویزای کانادام آمده و واقعا حدسم درست شد. تقریبا یک ماه پیش بود که این خبر به من رسید. رفتم سامرکمپ‌های موجود در ونکوور را دیدم و تصمیم گرفتم یکی از آن‌ها

می‌خواهم نرد بازی‌های ویدیویی بشوم!

یادم نمی‌آید دقیقا کی بود که برادرم PS3 خرید. اینطور که هر دوتایمان بازی کنیم. من زیاد آن موقع علاقه نشان نمی‌دادم و بیشتر علاف بودم و تلویزیون می‌دیدم تا بازی کنم. برادرم رفت تهران و این پلی استیشن هر روز اینجا خاک می‌خورد تا روزی آمد و آن را برداشت و رفت. من هم