معرفی کتاب ملّت عشق

کتاب ملت عشق نوشته الیف شافاک نویسنده ترک تبار است. این کتاب یکی از پرفروش ترین کتاب های بازار کتاب ایران و ترکیه به شمار می رود.

ملت عشق تلفیق دو داستان به موازات هم، یکی در عصر معاصر از دید اللا در بوستون امریکا و دیگری در قرن هفتم هجری شمسی در قونیه و از دید 18 نفر است. اللا زنی خانه دار دارای سه فرزند می باشد که زندگی خود را وقف فرزندان و همسر خود کرده و دچار روزمرگی و نوعی خلا عاطفی شده است. در طول زندگی مشترکشان سال هاست که عشق بین او و همسرش از بین رفته. دیوید بارها به او خیانت کرده و اللا برای حفظ بنیان خانواده و فرزندانش سکوت کرده است. او برای فرار از  روزمرگی و یکنواختی زندگی کاری را با عنوان دستیار ویراستار در یک مجله پیدا میکند و ویراستار  به او وظیفه ی خواندن کتاب ملت عشق و تهیه گزارشی از ان را می سپارد که به مرور زندگی او را دگردگون می کند و به او جسارت رهایی، عشق و به خود پرداختن می دهد. ملت عشق داستان شمس تبریزی است که درویشی پاک دل است که برای یافتن خدا سرزمین های زیادی را می پیماید و با صوفی ها، دانشمندان و مردمان سرزمین های مختلف دین ها و مذهب هایشان اشنا می شود. او خدا و عشق حقیقی را درون خود می یابد و برای دوستی و انتقال تجربیات، علم و چهل قاعده تصوف ش آرزو می کند خداوند عالمی را در مسیرش قرار دهد که سخنانش را درک و بعدها در نبود او به افراد منتقل کند که داستان آشنایی و دلدادگی او با مولانا عالم بزرگ و سرشناس در قونیه شروع می شود. مولانا پیش ازین خواب شمس تبریزی را می دیده است که روزی از راه می رسد و خلا درونی او را پر میکند و چشم دلش را به معنویات می گشاید.

از آنجاییکه مولانا فردی سرشناس و دانا بوده دوستی و هم نشینی شب و روز او با شمس حسادت اطرافیان را بر می انگیزد و افرادی در صدد کشتن او بر می آیند. شمس تبریزی در حین دلدادگی اش با مولانا زندگی افراد زیادی را تحت تاثیر قرار می دهد و آن ها را مفاهیم عشق الهی و قواعد چهل گانه اش آشنا میکند که داستان از زاویه دید همه ی این افراد بسیار جذاب می باشد. گل کویر نیز از جمله این افراد است که زنی بدکاره می باشد و هنگام آشنایی با شمس و شنیدن قواعدش خانه بدکاره ها را ترک و توبه میکند و مولانا در خانه اش را به روی او و گدای جزامی و دیگر افراد هدایت شده باز میکند. بعد از کشتن شمس، مولانا از درد دوری شاعری بزرگ میشود که مصرع ها و کلمات نا خودآگاه از زبان او جاری می شوند و  شروع به گفتن مثنوی میکند.

ملت عشق رمانی عارفانه با مفاهیم بسیار عمیق و تاثیر گذار می باشد. در این رمان عشق زمینی، عشق الهی و زندگی به گونه ای متفاوت تعریف شده است که انسان مدرن را تحت تاثیر قرار داده و اورا به تامل باز میدارد. خواندن این کتاب بسیار توصیه می شود چرا که جزئیات، حکایت ها و داستان های اشنایی افراد با شمس و همچنین داستان از زاویه دید شمس و مولانا بسیار جذاب است. هم چنین تاثیر گرفتن اللا، چگونگی تغییر زندگی او و داستان عاشقانه اش حکایتی دیگر می باشد و به جذابیت داستان می افزاید که در این خلاصه جزئیات آن ذکر نشده است.

در ادامه قسمت هایی از حرف های تامل برانگیز و بسیار زیبای شمس و قواعد چهل گانه و همچنین مولانا آورده شده است.

کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می بریم، همچون آینه ای است که خود را در آن می بینیم. هنگامی که نام خدا را می شنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم آور به ذهنت بیاید، به این معناست که تو نیز بیش تر مواقع در ترس و شرم به سر می بری. اما اگر هنگامی که نام خدا را می شنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است.

صفات خدارا میتوانی در هر ذره کائنات بیابی چون او نه در مسجد و کلیساو دیر و صومعه، بلکه هر آن همه جاهست همانطور که کسی نیست که او را دیده و زنده مانده باشد کسی هم نیست که او را دیده و مرده باشد هرکه او را بیابد تا ابد نزدش می ماند.

تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده، به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند و بگوید چه کنم “تقدیرم این بوده” نشانه ی جهالت است، تقدیر همه ی راه نیست، فقط تا سر دوراهی هاست، گذرگاه مشخص است، اما انتخاب گردش ها و راه های فرعی دست مسافر است، پس نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی.

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال  آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی در آتشش، یا بیرونش هستی در حسرتش.

دوست داشتن خداوندی که هیچ ‌نقصی در او ‌راه ندارد، سهل است. آنچه سخت است، دوست داشتن انسان های فانی است با همه ی خطا و ثوابشان. فراموش مکن آدمی هر چیزی را به اندازه ای می فهمد که نسبت به آن عشق دارد!پس تا زمانی که برای دیگران از صمیم قلب آغوش نگشایی و بخاطر خالق، مخلوق را دوست نداشته باشی، نه می توانی چنان که شایسته است بفهمی و ‌نه به شکلی لایق دوست بداری..!

متعصب ها بجای این که خود را در عشق خدا فنا کنند و با نفس خود جهاد کنند همیشه با دیگران می جنگند و از نسلی به نسل دیگر تخم ترس می پاشند . آنها بجای این که جوهر و کل قران را دریابند به یکی دو آیه بسنده میکنند به دستورهایی اولویت می دهند که گمان می کنند با ذهن ستیزه جویشان سازگار است . مدام برای هم نطق می کنند : ” روز محشر که برسد باید از پل صراط بگذریم که از مو نازکتر و از تیغ تیزتر است گناهکارها نمی توانند از پل بگذرند، به پایین، به چاله های جهنم سقوط می کنند و در آنجا تا ابد عذاب می کشند . آن هایی که با فضیلت زندگی کرده اند به آن طرف پل می رسند و تا ابد در باغ ها با حوری ها به سر می برند .” چیزی که از آخرت می فهمند خلاصه اش همین است یا از جهنم می ترسند یا منتظر پاداش در بهشتند . حال آنکه اصل عشق خداست . این را فراموش می کنند ! قاعده بیست و پنجم : فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد . هرگاه بتوانیم یکی را بدون چشم داشت و حساب و کتاب و معامله دوست داشته باشیم در اصل در بهشتیم . هرگاه با کسی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین آلوده شویم با سر به جهنم افتاده ایم . مگر ممکن است جهنمی بدتر از عذاب مردی باشد که گناهی مرتکب شده و وجدانش مثل موشی گرسنه مغزش را می جود ؟ از آن مرد بپرس تا برایت بگوید جهنم چیست . یا مگر ممکن است بهشتی بالاتر از استغنای مردی باشد که خیرش به انسان ها می رسد به جای شکستن قلب ها در تسکین قلب ها می کوشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.