تنهایی سفر کردن من به کانادا

یه روز از خواب بیدار شدم دیدم از آژانس هواپیمایی که خیلی منتظر تماسش بودم زنگ زده بودن. من هم خوشحال که حتما ویزای کانادام آمده و واقعا حدسم درست شد.

تقریبا یک ماه پیش بود که این خبر به من رسید. رفتم سامرکمپ‌های موجود در ونکوور را دیدم و تصمیم گرفتم یکی از آن‌ها که در مورد دیجیتال مارکتینگ بود را بردارم. اما ایلتس بالای ۶ می‌خواست و من نداشتم.

یکی از دوستانم به من Brentwood را پیشنهاد داد و من هم رفتم سرچ کردم و آکادمیک سامرکمپش را برداشتم و الان که این را می‌نویسم در کمپ به سر می‌برم.

چالش‌هایی که توی این سفر داشتم و دارم عبارتند از ارتباط با بقیه افراد، مهارت‌های زبان انگلیسی، تنهایی رفتن به کشور دیگر، ارتباط با دخترها مثل دوست عادی.

روز اول یا همون جمعه بامداد و ۲۰ جولای رفتم فرودگاه امام تا عازم بشم به فرانکفورت و بعد از آن ونکوور. فکر می‌کردم کار خیلی شاخیه تا تنهایی بری یه کشور دیگه اما باید فکر کنین باید برین نونوایی سر کوچتون نون بخرین و بعد از این فکر همه چی ساده می‌شه. ۸ ساعت در فرانکفورت و ۲۴ ساعت در ونکوور توقف داشتم و آن ۲۴ ساعت هم رفتم یه اتاقی نزدیک به فرودگاه گرفتم و یکی از دوستای بابام برای تفریح اومد و رفتیم یک مال برای خوردن و گشت زدن و سیم کارت خریدن. توی خانه‌ای که گرفتم خوابیدم و صبح زدم بیرون به طرف ویکتوریا و بعد از اون به مدرسه. این روز‌های پرواز بود در پست‌های بعدی شرایط هر روز را می‌نویسم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.